اهمیت نماز اول وقت برای شهید
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:04
همسر شهید مجیری: یک بار از شهید مجیری پرسیدم چرا اینقدر مقید هستی که با این گروه کوهنوردی بسیج رسول اکرم(ص) به کوه بروی؟ شهید مجیری گفت: من با گروه های مختلفی همسفر بوده ام اما این بچه ها حساسیت ویژه ای به نماز اول وقت دارند و هر کجا هستند نماز اول وقت را اقامه میکنند. آقا محمودرضا
شهادت رزمنده فاطمی در سوریه
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:04
بسم رب الشهدا و الصدقین مدافع حرم رجبعلی ابراهیمی به جمع شهدای مدافع حرم پیوست لشکر سرفراز و دلاور فاطمیون مدافعان حرم https://telegram.me/modafain414u200d
قرار گذاشتیم با سیدالشهدا دخترمون رو نذر علی اصغر بدونیم
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:52
محرم دو سال پیش نیایش 6 ماهش بود میخاستم ببرمش مراسم شیرخوارگان حسینی با رضا شب قبلش رفتیم واسش لباس علی اصغر خریدیم وقتی تنش کردم رضا خیلی خوشحال بود بغلش کردو کلی بوسیدش قرار گذاشتیم با سیدالشهدا دخترمون رو نذر علی اصغر بدونیم. همسرشهید رضا دامرودی @shahid_damroodi
از وصیت نامه آقا مهدی صابری
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:51
«غــلامــحــســیــن» اے ڪہ دیدے آنچہ را من شنیدهام... ڪلماٺے بفرسٺ... ڪہ منوّر بزند در روحم... ڪہ بہ اندازه خمپاره ٺڪانم بدهد.... ڪہ بہ موج ٺو دچارم بڪند... صفحه 1 ▪️ @shahid_saberi
داستان رفیق شدن شهید ابوعلی با شهید صدرزاده
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:51
باسلام یک روز که ابوعلی داستان رفیق شدنش را با سید مصطفی صدر زاده تعریف میکرد اینطور میگفت برای بار اول که به سوریه با لشگر فاطمیون رفته بودم وخودم را مهاجر معرفی کرده بودم کسی بنده را نمیشناخت که ایرانی هستم از یک طرف هم دلهره داشتم که زیاد با رزمنده های مهاجر صحبت کنم وبفهمند که من ایرانی هستم در ...
شرمنده یک مادر
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:51
سلام امروز شرمنده ی یک بانو شدم شرمنده یک مادر .....مادر مادر ...هزار بار اگر تکرارکنم نمیدانم اعجاز این واژه را .مادر .امروز مهمان مادری بودم که واقعا مادر بود او جمع اضداد بود میخندید و میگریست .مبگریست و از پاره تنش میگفت و میخندید به ما تا رسم مهمان نوازی را بجا اورد .میخواهم گریه کنم برای این م...
ترکشی که سینهاش را سوراخ کرده بوداو را به عرش برده بود
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:51
برای محمودرضا آن روز کلاس کنکور را پیچانده بود و با بچههای پایگاه رفته بود اردو! عصری که از اردو برگشت، انگشت شصت دستش باند پیچی شده بود. کاشف بعمل آمد که توی اردو هدفی را گذاشته بودند تا با تفنگ بادی بزنند؛ یکی از بچهها گفته بود جابجا کنید. محمودرضا رفته بود هدف را گرفته بود توی دستش و چند قدم جلو ...
حال و هوای شهید سیرت نیا در شب شهادتش
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:51
سید اصرار داشت موی سر خود را نیمه شب بتراشد! وقتی به او گفتیم که چرا در این ساعت اینکار را انجام می دهی؟! گفت :"فردا روز دیدار با ارباب است." راست میگفت ... فردا به دیدار اربابش حسین (ع) بارویی خونین رفت. همرزم شهید سیرت نیا @khadem_shohda خــــادم الــشهــــدا
زندگی در کنار حسین (ع) تمام آرزوی من است
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
سخنی از شهید مدافع حرم محمد امین کریمیان خطاب به پدر و مادرش: من زندگی با شما را دوست دارم اما زندگی در کنار حسین (ع) تمام آرزوی من است، من دیدار روی شما را دوست میدارم، اما دیدن روی حسین (ع) تمام هستی من است. شهید محمد امین کریمیان شهید هشتم گروه "دمعشق،دمشق" @Labbaykeyazeinab
سید حکیم حلال مشکلات رزمندگان بودند
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
ای تیر غمت دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول تو غایب ز میانه امروز با یکی از سرباز های سید حکیم حرف میزدم دو سال میگفت در سوریه در دفاع از حریم آل الله بودم که مدت زیادی رو تو گردان ابوالفضل العباس بودم درمورد شهدای گروه ازشون پرسیدم درمورد شهید سید حکیم که میگفت اشک تو چشم هاش جمع شده بود میگفت جدای ا...
یک نخ این پیــرهن فردا به دادم می رسد ...
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
با لباس مشکی اَم از قبــر می آیم بُرون ... یک نخ این پیــرهن فردا به دادم می رسد ... شهید علیرضا نوری محرم_92 @khadem_shohda خــــادم الــشهــــدا
خاطره ای از شهید کابلی
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
یک هفته قبل از این که بازنشسته شود آمد خانه. انگار تمام غمxadهای دنیا در دل او بود. پرسیدم: «چه شده؟» گفت: «بازنشسته شدم، من فکر نمیxadکردم یک روزی بازنشسته شوم ولی شهید نشوم. شهادت نصیب من نشد. اگر هر جای دیگری مشغول کار بودم و بازنشسته میxadشدم خیلی خوشحال بودم ولی حالا که لباس پاسداری از تن من بی...
انسانتا قبلاز چهلسالگی بایدخود را تغییر دهد
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
یک روز حاج حمید و همسرش مهمان خانه ما بودند و شب را در خانهی ما خوابیدند ایشان صبح قبـــــل از اذان بیـــــدار شدند و نمازشـــــان را خواندند و تا طلوع آفتاب بیدار بودند اما من و همسرم به علت خستگی نزدیک طلوع آفتاب بیدار شدیم و نمازمان را خواندیم . ایشان موقع صرف صبـحانه به ما گفتند که نکتهای را شنی...
خاطره ای از شهید قاسم غریب
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:37
حرف از شهدای جاسوسان سال 90 میشد سرشو مینداخت پایین و چشماش خیس میشد رفقای زیادی رو اونجا از دست داده بود آرام وقرار نداشت تا چهار سال بعد در معرکه شام به رفیقانش پیوست . شهید قاسم غریب بیسیم چی @bisimchi1
مصطفی سربازی است که عاشقانه با خون خود به سوی شما شتافت
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:37
آرزوے_شهـادت
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:37
آرزویم را شهادت مے نویسم تا نڪند یڪ وقت آرزوهایے دراز مرا از آن سعادت ابدے جدا ڪند. شهیدحمیدسیاهکالے مرادی @khadem_shohda خــــادم الــشهــــدا
نحوه شهادت شهید مجید سلمانیان
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:40
بسم رَبِّ الشُّهَدا در کربلای خانطومان از آخرین نفراتی بود که از خط خارج شد... تا آخرین ساعات مقاومت کرد... موقع عقب نشینی داشت از خاکریز رد میشد که روی خاکریز یه تیر از پشت خورد و گفت یا زهرااا... و با صورت از بالای خاکریز زمین افتاد... تیر خورده بود توی شش... و سینه اش خیلی خس خس میکرد و یا حسین و...
رو به روی ضریح ارباب و به نیابت ابوعلی سلام میدهم...
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:40
ارسالی یکی از کاربران قول داده بود برام تربت کربلا بیاره برای منی که هیچ وقت کربلا نرفته بودم، داشتن تربت، اونم از دست یه مدافع حرم، خیلی خاص بود... که یه دفعه انگار.... باور کردنش سخت بود اصلا باورکردنی نبود ابوعلی شهید شد... توی گروه هم اجازه نمیداند هیچ بگیم فقط همرزمانشون بودند و دلتنگی هاشون......
تنها مسیر زندگی شما خط ولایت است
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:39
همسر شهید سید مهدی موسوی: مهدی آخرین بار از سوریه زنگ زد و تلفنی چند دقیقه با هم صحبت کردیم. مدام صحبت ولایت را مطرح میکرد و سفارش فرمانبرداری از حرفهای آقا را به من می زد. می گفت تنها مسیر زندگی شما خط ولایت است. آقا هر چه گفت همان را انجام بده نه کمتر نه بیشتر. آقا محمودرضا
مداحی مورد علاقه شهید مجید قربانخانی
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:39
گاهی مداحی میکرد و میخوند: وقتی مُردم برای من کفن نیارید پرچم سرخ حسین وبالای سرم بزارید ذکریاحسین بگید بالاسر من التماس کنید بیادتاج سرمن اگه آقامودیدید بگیدبریزه خاک پاشو توی قبرروی سرمن راوی: خواهر شهید آقا محمودرضا