برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
نماز جماعت
به نقل از همرزم شهید
عبدالرضا مانند دوست و برادرم بود .در سوریه با هم بودیم.هنگام شهادت هم کنارش بودم
با صدای خوشی که داشت حتما باید اذان میگفت و همهء نیروهای حزب الله و سوری و فاطمیون را
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
به نقل ازدوست شهید:شهیدعلاقه زیادی به شهیداحمدمشلب داشت علی دوماه قبل ازشهادتش این طورتعریف کرد:یه شب درخواب دوست شهیدم رادیدم ازاوپرسیدم شماشهیداحمدمشلب هستی؟گفت بله گفتم درخواستی دارم اینکه اسم من
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
آن اوایل یڪبار که از معرکه برگشته بود وسط حرفهایش خیلی محکم گفت:
«جانفشانـی اصلاً کار آسـانی نیست»
بعد تعریف ڪرد که؛
آنجا در نقطه ای باید فاصلهای چند متری را در تیررس تکفیریها میدوید و توی همی
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی


خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم
مدافع حرم عمه جانشان باشم
خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال
شعاعی از قمر خاندانشان باشم
شـهید سیدجاسـم نوری
سـالروز ولادت
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
پدربزرگوارشهیدسالخورده:
یکی از کارهایی که از کودکی علاقه مند بود انجام بده این بوده که وقتی مهمان می اومد علاقمند بود پذیرایی کنه و قبل بلند شدن مهمان ها می رفت کفش هاشون رو جفت می کرد .
خیلی با محب
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی
رفاقتشان از مدتها پیش شکل گرفته بود، رفاقتی که هیچ کدام همدیگر را بعد از جداییِ دنیایی فراموش نکردند.
نه شهید علی بعد از رفتنش آقانوید را فراموش کرد و حق رفاقت را بجای آورد و نه آقا نوید. هرکاری از د
برچسب:
نویسنده: حمید کمالی