خرید بک لینک


خیلی شلوغ بود

اما جلوی رفقا

یادمه یکجایی نشسته بودیم

رضا )سنجرانی)افتاده بود رو دنده ی شوخی و خاطره گویی

اینقدر با اب و تاب و لذت از خاطراتش میگفت که خیلی ها به جز جمع ما رفقا هم میخ شده بودن به رضا

خنده های شیرینش

با اون لهجه ی ناب مشهدیش

و نوع فن بیان قوی ای که داشت

(البته با تیکه و کنایه های خاص خودش)

چنان مجذوبت میکرد که به خودت میومدی میدیدی :

عه چقد زمان گذشته

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

صفحه بندی