گوشه ای از ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﺣﺮﻡ ﺣﺎﺝ ﺭﺿﺎ ﻣﻼﯾﯽ (آغاجاری - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
ﺍﺯﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﮕﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﺮﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺮﮒ ﻣﺤﻤﺪ ص ﻗﺮار دهد. ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻭﻻﯾﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﭘﯿﺮﻭﺧﻂ ﻭﻻﯾﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻭﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻭلی فقیه ﺑﺎﺷﻨﺪ همچنین ﺍﺯ ﻣﺴﻮﻟﯿﻦ درخواست دارم ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻭﻻﯾﺖ ﺑﺎﺷﺘﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ و ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻧﺮ
شهید مدافع حرم محمود رادمهر به روایت همسر گرامى شهید - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
آقا محمود همیشه کم می خورد و کم می خوابید و تا پای جان تلاش می کرد و خستگی براش مفهومی نداشت. اون قدر خسته به خانه میومد که در حالت نشسته خوابش می برد و با اون همه خستگی سعی می کرد به من هم در کارهای کمک کنه که دلم نمیومد و نمیذاشتم. همیشه می گفت: "باید کم بخوری و کم بخوابی و تلاش کنی تا از لحظات عم...
برشى از وصیت نامه شهید مدافع حرم محمدرضا الوانى - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
گفت که شهادت عسل است و از عسل شیرینتر؛ این را استادمان در کربلا به ما آموخت. و چه زیبا نوشت که کربلا رفتن خون مىخواهد. جان ناقابل ما شیعیان هدیهاى برای مقدمهسازى ظهور حضرت مىباشد ان شاءالله، و ان شاءالله آقامون از ما راضی باشند. عکس نوشت: شهیدان مدافع حرم سجاد طاهرنیا و محمدرضا الوانى @labbaykeyazei...
دوست دارم تو کشور خودم درس بخونم - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
سال ۹۱ یا ۹۲ بود که یک ناو زیر دریایی را طراحی کرد و به همراه پدرش بردن سازمان نخبگان . سازمان نخبگان هم بالاترین امتیاز رو بهش داد. که من بعد ها فهمیدم البته پدرش میدونست که توسط یکی از دوستانش طرحش رو فرستاده بود کانادا که اونجا طرحش رو پذیرفته بودن و براش دعوت نامه فرستادن که بیایید کانادا ادام
نمیخوام چشمم به گناه بیفته - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
همسر شهید علیرضا بریری: همیشه وقتی که برای منزل به وسیله ای احتیاج داشتیم ایشون میگفتند من شما رو میرسونم بازار شما خرید کنید نمیخوام چشمم به گناه بیفته. با این وضعیت جامعه که آنقدر بی بند وباری هست جایی برای ما نیست و در تمام لحظات تمامی سعی خودشون میکردند که حتی نگاهشون سهوا هم به نامحرم. @Agamahm...
آرزویش شهادت در راه اسلام و قرآن بود - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
شهید اکبر شهریاری یکی دیگر از مدافعان ایرانی حرم عقیله بنی هاشم(س) است. او متولد اول فروردین ماه ۱۳۶۳ بود و در اول بهمن ماه ۱۳۹۲ در حوالی حرم حضرت زینب(س) به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکر مطهرش در قطعه ۲۶ بهشت زهرا(س) آرام گرفت. مادر شهید: «اکبر جوان بسیار آرام، با ادب و مؤمنی بود، من نمیدانستم ک
خودت نیامدے... - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
وسایلت را آوردند از شهرعشق... ولے خودت نیامدے... ڪجایے اے دواے دردم.... رو خارو خاشاڪ صحرایے پیکر مطهر بازنگشت... شهید محمداینانلو @mostafa_sadrzadeh
اصلا اهل تعارف نبودن - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
u200d « بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن » خاطرات شهید شهید مرتضی خیلی دوست داشتن با دوستان قدیمی و هیئتی اش رفت وآمد داشته باشیم. و به همین خاطر معمولا مهمانی دوره ای داشتیم... وزمانی که نوبت منزل مامی شد ایشون تاکید داشتندکه همه چیز ساده وبه دورازتشریفات باشد. تاهمه احساس راحتی وصم
تولدت مبارک داداشم.. - تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:28
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم ... تولدت مبارک داداشم.. شهید بصرالحریر سید مجتبی حسینی تولد:8/5/62 شهادت:31/1/94 خواهرانه.. @bosrolharir_dara
یه روز همین روزا برمى گردیم و انتقام اون روزا رو مى گیریم - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
خاطره اى از تفحص شهدا مصادف با ایام فاطمیه سال ١٣٩٤ به روایت شهید مدافع حرم محمد حسینى (سلمان)؛ بسم رب الشهداء "تفحص شهدا" ... سلام و درود خداى بارى تعالى و رحمت حضرت محمد مصطفى (ص) و آقا امیرالمومنین اسدالله على بن ابى طالب و مادر همه ما حضرت زهرا سلام الله علیها و ذریه حضرت به شهدا و امام شهدا مخ
همسرم مثل شهدا بود - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن » همسرم مثل شهدا بود..متواضع و صبور و فروتن؛ و خیلی مهربان بود..روزی یک ساعت #قرآن میخواند..علاقه اش به شهدا توصیف ناپذیر است.. کتاب های شهدا رو میخواند و هر سال راهیان نور میرفت..با آنکه مشغله کاریاش زیاد بود و دائم مأموریت میرفت اما وقتی از
رابطه زینب با پدرش فوق العاده خوب بود - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
همسر شهید علی منیعات : رابطه زینب با پدرش فوق العاده خوب بود . الان که زینب خاطرات پدرش رو مرور میکنه ، هیچوقت یاد نداره پدرش سرش داد زده باشه یا مثلا دستی بلند کرده باشه ، واقعاً در مرام علی آقا نبود . هر چی از ایشون دیدم جز اخلاق خوب ، جز لبخند و نکات مثبت چیزی تو وجودشون نبود . علی همیشه م
تا روز قیامت باید صبر کنم... - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
رد پاهایی که... وقتی افغانستان رفتیم اوایل بود و در هرات مشغول خانه ساختن بودیم. همه جا خاکی بود و ماهم با گِل خانه درست میکردیم. یک روز که کمی هوا بهتر بود تند تند همگی با بچهها گِل لگد میکردیم بشکل مکعب در میآوردیم دیوار میچیدیم و خیلی خوشبحالمان میشد که گِلها کمی میگرفت و بعد باران میآمد
تأکید بر حفظ ارزش هاى اسلام عزیز و نظام مقدس جمهورى اسلامى - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
شهید مدافع حرم سردار حسین همدانى؛ فرزندانم را سفارش مى کنم و تأکید بر حفظ ارزش هاى اسلام عزیز و نظام مقدس جمهورى اسلامى که با حفظ ارزش هایش مى توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند. حجاب برتر بر شما واجب است. رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش هاست. @labbaykeyazeinab
دخترم فاطمه، فاطمى تربیت شود - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
شهید مدافع حرم مصطفى صدرزاده (سیدابراهیم)؛ آرزو دارم که دخترم فاطمه، فاطمى تربیت شود، یعنى مدافع سرسخت ولایت. @labbaykeyazeinab
برشى از وصیت نامه شهید مدافع حرم امیررضا علیزاده خطاب به دخترش - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
مطهره عزیزم؛ همچنان خوب و به بهترین وجه درسهایت را ادامه بده، و به مدارج عالی برس تا هم برای خودت مفید شوی و هم از عمرت استفاده بهینه کنی و هم برای مردم مسلمان و نظام جمهوری اسلامی ایران بتوانی کاری کنی. تو را به خدا و امام عصر (عجل الله تعالى فرجه) میسپارم. @labbaykeyazeinab
دلنوشته دختر شهید مدافع حرم عبدالحمید سالارى - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون سلام بابایی منم زهرا، گفتم بابایی دلم بیشتر هواتو کرد بگذار چند بار تکرار کنم تا آرام بگیرم بابا، بابا، بابا. وقتی مىگویم بابا ناخواسته لرزش پاهایم مىرود. وقتی مىگویم بابا، قوت مىگیرم. وقتی مىگویم بابا انگار همه را دارم. این
تقدیم به "تمام دختران شهدای جبهه مقاومت اسلامى - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
نازدانهام؛ با کدامین واژه بیقراری چشمهای کودکانهات را بر کاغذ بیاورم؟ بهانههای دخترانهات را چگونه به تصویر بکشم؟ دردانهام؛ سخت است میدانم بر قراری که قراری نیست جز در کنج غربت تشییع تابوتهای نشسته بر شانه و ...، اما تو بغض گلویت را نشکن. نگاهت را به دورترین نقطه آسمان خیره کن و دلتنگیهای
نماز بیشترین اهمیت رو براش داشت - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 20:06
یه روز که رفته بودیم بیمارستان ملاقات حسین آقا ساعت ۲-۳بعدازظهر بود که دیدیم تو اتاق پرهستن فامیلهای ما و فامیلهای خانمش تو جمعیت رفتم و با همه سلام و علیک کردم رفتم جلو پیش تخت و با داداشم (حسین آقا)دست دادم و روبوسی کردم بعد اومدم جلوش پیش بقیه وایستادم صدام زد آجی جواب دادم پرسید خاک تیمم آورد
نسبت به مسایل شرعی حساس بود - تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 16:15
خاطره شهیدمدافع حرم محمدکاظم توفیقی پژمان (محمدکاظم) تعمیرکار موتورسیکلت و ماشین بود. از فعالیت خداپسندانه و خیری که با من هم مشورت کرد این بود که یکی از دوستانش، شدیدا نیاز مالی پیدا کرده بود که موفق به دریافت وام هم نشده بود. نزد پژمان آمده و گفته بود که قصد پول نزول کردن دارد. پژمان به من گفت: