فوقالعاده مهربان و رئوف بود - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
همسرم فوقالعاده   مهربان   و   رئوف   بود. قلبش به بزرگی دریا بود. در این پنج سال زندگی #عاشقانه مشترک، من به ندرت عصبانیت ایشان را دیدم.xa0xa0بسیار احترام بزرگترها به ویژه پدر و مادر و حتی مادربزرگ و پدربزرگ
باقیات الصالحات پدر و مادرش شده و چقدر قشنگ به چیزی که میخواست، رسیده بود - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
بخشی از کتاب دلتنگ نباش : روحالله همیشه به زینب میگفت: «بیا برای خودمون   باقیات     الصالحات   جمع کنیم. یه کاری بکنیم که بعد از مرگمون هم اون دنیا به کارمون بیاد.» به حال پدر و مادر امامخمینی غبطه میخو
اخرین عکس خانوادگی - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
محمدامین و مادر و پیکر پاک پدر xa0@zakhmiyan_eshgh
پیامکی از بهشت - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
سلام رفقاxa0 شهید علی امرایی هستم میخوای بدونی من چطور شهادتم را گرفتم ... ؟ شهادتم دست مزد این بود ڪه من زندگیم را بہ راه حسین (ع) دادم و او هم مرا خرید ... حرفما ڪوتاه ڪنم... راستی ما ڪه در این طرف
چقدر جایت میان مـا خالیـست . . - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
امــروز . . . روز میــلاد تـوستxa0 ؛xa0 و ما تمام دلتنگی هایمان را بہ جایِ تو در آغوش میکشیم   چقدر     جایت     میان   مـا خالیـست . . . پاسدار مدافـع حــرم شهید محمود نریمانی سالروز ولادت @modafeonharem
روزتولدتـــ شروع پروازاست - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
سعیدعزیز روزتولدتـــ   شروع     پروازاست   برای پرستوهـاxa0 وخاطـرہ ماندنے برای تمام آسمـانها شهیدمدافع حرم سعیدسامانلو تاریخ ولادت:۱۱۳۶۰/۱۰/۱۱ سالـروزولادت مبارڪ @modafeonharem #صبحتون_شهدایی
شهید عبدالله قربانی سالروز شهـادت - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
ڪلام   شهید  xa0 امروز حسیـن زمانxa0 یاری دهنده می خواهد ؛xa0 و بـدا به حـال ڪسی ڪہ صدایِ «هل من ناصر ینصرنی» امام زمـانش را بشنودxa0 و بـه یـاری او نشتابـد .. ولادت : ۶۰/۰۶/۳۰xa0 فسا شیرازxa0 شهادت : ۹۴/۱۰/۱۱ سوری
یکی از مدافعان حرم - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
تمام فخر من این است روی سنگ مزارم نوشتهاند یکی از   مدافعان   حرم بود @ra_sooll
خیلی به هم نزدیڪ بودیم - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:42
مادر شهیدxa0 «همه میدانستند من ومجید رابطهمان به چه شڪل است. رابطه ما مادر فرزندی نبود. مجید مرا «مریم خانم» و پدرش را «آقا افضل» صدا میڪرد.ما هم همیشه به او داداش مجید میگفتیم.xa0 آنقدر به هم   نزدیڪ  
جهاد واقعا با نشاطش کرده بود... - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
بسم رب الشهدا و الصدیقین بچه ها در منطقه خیلی با خانواده هاشون تماس می گرفتند. طبیعی هم بود، آن ها از خانواده دور بوند و شرایط جنگ هم دلتنگی را تشدید می کرد... شهید رسول خلیلیxa0 هم زیاد تماس می گرفت.xa0
در هر شرایطی خدا مواظب ما هست - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
یکبار فاطمه را گذاشت روی اپن آشپزخانه و به او گفت: پر بغل باباxa0 و فاطمه به آغوش او پرید.xa0 بعد به من نگاه کرد و گفت: ببین فاطمه چطور به من اعتماد داشت. او پرید و میدانست که من او را میگیرم، اگر ما ا
جیبش باید پر پول می بود اما نبود - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
xa0به روایتی از مادر شهید :   جیبش     باید   پر پول می بود اما   نبود   نه اینکه ولخرج باشه نه ته ته تفریحش این بود که با پسر خاله هاش جمع بشند و برن دریا تنی به آب بزنند پاسدار بود و حقوق کارمندی سپاه رو می گرفت
سلام به تو که نامت سیره ات بود ؛ جهاد ... - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
سخنان سید حسن نصرالله درباره شخصیت شهید   جهاد   مغنیه: xa0فرزند حاج عماد جوان بود و هیچکس مجبورش نکرده بود در این مسیر باشد. میتوانست دانشگاهش را ادامه بدهد. هزاران فرصت داشت ک ب دنیا برسد. اما آن جوان که
شهـیدجاویدالاثر رضا حاجیزاده سـالروز ولادت - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
دردی ست در دلم ، ڪہ دوایش نگاہ توست دردا ڪـہ درد است و دوا نیست ، بگذریم پاسـدار مدافع حـرم شهـیدجاویدالاثر رضا حاجیزاده سـالروز   ولادت   @ravayate_fath
سالگرد شهادت شهید مدافع حرم سردار سامرا سردار حاج سید حمید تقوی فر - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
بوی پیراهنے ای باد! بیاور، ورنه غم یوسف بکُشد، عاشق کنعانے را همه باغ دلم آثار خزان دارد، ڪو؟ آن که سامان بدهد این همه ویرانے را ۶ دی ماه، چهارمین   سالگرد     شهادت     شهید     مدافع   حرم     سردار       سامرا   سردار حاج س
با قاب عکس و چفیه پدرم صحبت میکنم - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
دختران شهیدان «بلباسی» و «رجاییفر» از پدرانشان میگویند؛ با قاب عکس و   چفیه     پدرم     صحبت   میکنم حالا بعد از شهادتشان خیلی وقت ها با قاب عکس و بیشتر با لباس و چفیه شان صحبت می کنم. مطمئن هستم پدرم صدایم
اخلاص و عبد واقعی - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
بسم رب الشهدا و الصدیقینxa0 وقتی دست و قلم برای خدا یکدل میشود اینگونه نوشتن برای شهید آغاز میشود . راستش مدتی درگیر اذن نوشتن بودم تا اینکه خدا خواست و شهید اذن نوشتن را در ساعت پایانی مسابقه دلگویه ه
جزو بهترین تڪ تیراندازهای ایران بود - تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 4:01
چنان با شهدا عجین بود ڪہ در سخنرانے هایش مے گفت:xa0 "من با شهدا راه مےرومxa0 غذا مےخورم و مےخوابمxa0 و این آسایشے ڪه برای من شهیدان بوجود آورده اند هرگز نخواهم گذاشت پرچـم یامهــدیxa0 ادرکنے، آن ناله های رز
یلدای فراق یاران... - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 21:41
یلدای و خانطومان شبهاے طولانی فقط در جبهه بود! وقتے از عملیات می آمدند، و رفیقے را جا گذاشته بودند.. مگر صبح مےشد آن شب؟؟ اصلاً عجیب طولانی بود، آن یلدای فراق و یاران و...
مادر «بى محمودرضا» بود - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 21:41
راوی:احمد رضا بیضاییxa0 برادر شهید محمود رضا بیضایی اواخر آذر ١٣٦٠ بود. یادم هست که زن صاحبخانه میگفت: « بچه را آورده اند خانه.» اما درست یادم نیست چه کسى مرا برد طبقه بالا تا بچه را ببینم.xa0 وارد اتاق