داستان یک مدافع حرم ۳

متن مرتبط با «کرد» در سایت داستان یک مدافع حرم ۳ نوشته شده است

به آرزویی که برایش یک عمر تلاش کرده بود رسید؛

  • نیلوبلاگ

    شهید مدافع حرم محمد علی خادمی عشق حضرت زینب(س) از همان روزهایی که هیچ خبری از جنگ در سوریه نمایان نبود در وجودش شعله می کشید.خواب هایی که می دید و عشقی که به نام زینب برای نام گذاری دخترش داشت نشانی...

    ادامه مطلب
  • جهاد واقعا با نشاطش کرده بود...

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا و الصدیقین بچه ها در منطقه خیلی با خانواده هاشون تماس می گرفتند. طبیعی هم بود، آن ها از خانواده دور بوند و شرایط جنگ هم دلتنگی را تشدید می کرد... شهید رسول خلیلی هم زیاد تماس می گرفت....

    ادامه مطلب
  • هیچ وقت فکر نمیکردم که دعا کنم و به شهادت برسد ...

  • نیلوبلاگ

    همیشه می گفت : برایم دعا کن تا شهید شوم ! برایم خیلی سخت بود ولی به قدری زیاد می گفت که بعد از نمازها دعا می کردم. ولی هیچ وقت فکر نمیکردم, که دعا کنم و به شهادت, برسد, .... شهید احمد اعطایی به روایت ...

    ادامه مطلب
  • "خدا را شکر که قسمت ما کرد بیایم اینجا و نوکری کنیم"

  • نیلوبلاگ

    همرزم شهید جواد محمدی: سری اول که با ایشون اعزام به سوریه شدم، تو حرم حضرت رقیه اشک زیادی می ریخت. خصوصا موقع خواندن روضه... وقتی عزاداری تموم شد اومدیم بیرون ازحرم ، چایی گرفتیم و نشستیم توی ایوان حرم دور همدیگه چایی بخوریم. آقا جواد قطره قطره اشک می ریخت و الحمدالله می گفت. می گفت: "خدا را شکر که قسمت ما کرد بیایم اینجا و نوکری کنیم". @javad_mohammady...

    ادامه مطلب
  • حضرت زهرا (سلام الله) او را برای سپاه خویش تربیت کرده است

  • نیلوبلاگ

    شهیدمدافع حرم جاویدالاثر بسیجی علے بیات تاریخ شهادت:۱۳۹۵/۱/۲۴ محل شهادت:سوریه حلب پای درددلش که مینشینی ،حرف دلش احیاء امربه معروف و نهی از منکر و جذب حداکثری بود، یعنی همان حرف های رهبرش همان که بعد از نماز های اول وقتش او را دعا میکرد و غصه تنهایی اش را میخورد. علـیرضا در هـر زمـان دنـبال شـناخت تکلیفش بود و انجام آن به نحو احسن ، به قول خودش مثل سلمان ...

    ادامه مطلب
  • تکلیفی که بر دوشش احساس میکرد بالاتر از عشق او به خانواده و عزیزانش بود

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا و صدیقین شهید مدافع حرم سرهنگ دوم مهندس مرتضی زرهرن که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها شهید سرهنگ دوم مرتضی زرهرن در ۱۳۵۸/۴/۲۴ درشهرستان شیروان خراسان شمالی در یک خانواده متدین به دنیا آمد. ایشان بسیار زوددرسن ۱۱سالگی پدرشان را از دست دادند. توکه خوددرد یتیمی را چشیدی، حالا جگر گوشه هایت بدون تو همان درد را تجربه می کنند . . . مادر بزرگ...

    ادامه مطلب
  • مرا نزد بی بی زینب(سلاماللهعلیها) رو سفید کردی

  • نیلوبلاگ

    شیرزنی همانند ام وهب؛ بر سر پیکر فرزندش سوره والعصر را می خواند. می گفت: مرا نزد بی بی زینب(سلاماللهعلیها) رو سفید کردی. شهید مدافع حرم محمد تقی حسینی @Shahidfateh...

    ادامه مطلب
  • یقین پیدا کردم خیلی موندنی نیست

  • نیلوبلاگ

    به روایت دوست و همرزم شهید حسین قمی شب ها نماز شبش ترک نمیشد و روزها تو عملیات روزه بود، چند شب بود که نخوابیده بودیم، گفتم حسین بیا یه عکس بگیریم نور بالا میزنی، فردا شهید میشی ؛ گفت بادمجون بم آفت نداره ولی بیا عکسمونو بگیریم! شب بعدش به شوخی بهش گفتم دیشب به امید اینکه شهید میشی باهات عکس گرفتم، چقد خودمونو به زحمت انداختیم و شهید هم نشدی! لبخندی زد و...

    ادامه مطلب
  • «شهدا» اول مراقبت از دلشون کردن، بعد «مدافع حرم» شدند

  • نیلوبلاگ

    این «شهدا» اول مراقبت از دلشون کردن، بعد «مدافع حرم» شدند. از «حرم خدا» خوب دفاع کردند که بهشون لیاقت دفاع از «حرم حضرت زینب» رو دادند شهید مدافع حرم مهدى ایمانى @labbaykeyazeinab...

    ادامه مطلب
  • پیروزی جبهه مقاومت بار دیگر قدرت اسلام به جهانیان ثابت کرد

  • نیلوبلاگ

    روزهای خوب کودکیاش مقارن شده بود بادوران هشت سال دفاع مقدس مقدس و از آنجا که پدر لباس مقدس سپاه را بر تن داشت و دائما در حال ماموریت بود، محمد حسن هم از همان دوران با مفهوم جهاد و شهادت به خوبی آشنایی پیدا کرد. دوست داشت خودش هم مثل پدر لباس رزم به تن کند و جبهه برود اما سن و سالش کم بود. آرزوی دیرینه او برای شرکت در عرصه جهاد با دشمن در سال 94 وقتی برای اولین بار برای جنگ با نیروهای تکفیری به سوریه رفت تحقق یافت. گفتگوی ما با خانم «راضیه بیگلرینیا» همسر این شهید والا مقام را در ادامه میخوانید. شهید رجاییفر چند مرتبه به سوریه اعزام شدند؟ دو مرتبه. اولین بار دیماه سال نود و چهار بود که مدت 20 روز در حال مبارزه با دشمن بودند و بعد از این مدت به خاطر اینکه از ناحیه کتف مجروح شده بود برای معال...

    ادامه مطلب
  • اخلاص در عمل او را لایق شهادت کرد

  • نیلوبلاگ

    پای صحبتهای همسر یکی از شهدای حادثه تروریستی مجلس؛ تا امثال جواد تیموریها هستند داعش در ایران جایی ندارد اخلاص در عمل او را لایق شهادت کرد خود را سرباز امام زمان(عج) میدانست و همیشه آرزوی شهادت را در سر میپروراند. او یکی از نیروهای کادر نیروهای یگان حفاظت مجلس بود و عاقبت در حمله تروریستی گروه تکفیری داعش به آرزوی خود رسید و با پیکری غرق به خون به ملاقات خدا رفت. در این مجال گفتگویی داریم با «عاطفه دلاوری» همسر شهید جواد تیموری از شهدای حادثه تروریستی گروه تکفیری داعش به مجلس شورای اسلامی. آشنایی شما با شهید چگونه شکل گرفت؟ ایام فاطمیه بود که مادر شهید، من را در مسجدی که به نام حضرت زهرا(س) بود دیدند. در همان مسجد آشنایی مختصری صورت گرفت و بعد بنا بر خواستگاری شد. بعد از انجام م...

    ادامه مطلب
  • با تقدیم کردن جانش به پیشگاه عمه ی سادات، ادای دین کرد

  • نیلوبلاگ

    «بسم رب الشهداء و الصدیقین» مقام معظم رهبری: باید یاد حقیقت و خاطرهی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شهید مدافع حریم اهل بیت علی صالحی پسری خوش رو و خوش خنده از دلاوران یگان زرهی که در بدترین حالات ممکن هم، اگر با او بودی میخ...

    ادامه مطلب
  • با دورهمی بزرگ دلشون رو شاد کرد

  • نیلوبلاگ

    شهید سعید سیاح طاهرى؛ در زلزله ورزقان دست هنرمندان و مجریهای محبوب کودکان رو گرفت و برد در مناطق حادثهدیده، بچههای داغدار رو جمع کرد و با دورهمی بزرگ دلشون رو شاد کرد. @labbaykeyazeinab...

    ادامه مطلب
  • گوسفند نذر کردیم داعش او را شهید کند و بیش از این شکنجه نشوذ

  • نیلوبلاگ

    گفتوگو با پدر شهید محسن حججی: گوسفند نذر کردیم داعش او را شهید کند و بیش از این شکنجه نشود پدر شهید محسن حججی در نمایشگاه مطبوعات، در خصوص احساس خانواده شهید موقع اسارت و شهادت او توضیح داد. توضیحاتی که همچنان مخاطب را متاثر میکند. پدر شهید محسن ...

    ادامه مطلب
  • بیمنت خدمت میکرد به سپاه حضرت زینب [سلام الله علیها]

  • نیلوبلاگ

    روایتى از شهید مدافع حرم احمد حاجیوند الیاسى؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش هجدهم)، خدمت بىمنت در دستگاه امام حسین [علیه السلام]" ... چایىریز هیئت بود و نوکری میکرد در دستگاه ابا عبدالله الحسین [علیه السلام]. شیخ نجار سوریه هم که بودیم هر صبح چایی رو احمد درست میکرد و برای صبحانه میآورد. بیمنت خدمت میکرد به سپاه حضرت زینب [سلام الله علیها]. خیلی پیگیر برگزاری مراسم بود اونجا و عاقبت مزد عزاداریها و خدمتش رو گرفت. @labbaykeyazeinab...

    ادامه مطلب
  • حتی یکبار هم برای خودش کاری نکرد...!

  • نیلوبلاگ

    هم رزم فرمانده شهید مرتضی حسین پور(حسین قمی) : شهید قمی از ۹۲سال فرمانده بود اما در قسمتهای مختلف فرماندهی میکرد حسین یک مستشار بود که به فرماندهان عراقی مشاوره نظامی میداد مثلا اگر قرار بود یک جایی عملیاتی شود و فرماندهان عراقی میآمدند و نظر میدادند و حسین پیشنهاد و مشورت میداد و همه نظرات حسین را قبول میکردند فرمانده جوانی که مردان باسابقه تحت امرش بودند. شهید قمی آنقدر روی گروههای عراقی نفوذ داشت که وقتی درباره طرح عملیات بحث میشد، که فلان اقدام میشود یا نه شهید قمی به بحث ورود میکرد و میگفت: این کار را بکنید، همه قبول میکردند میگفتند: چون حسین قمی میگوید پس قطعا درست میگوید و با وجود اینک۳۲ سال بیشتر نداشت اما مثل فرماندهای که ۵۰ سال سن داشته باشد حرفش را قبول میکردند گاهی نیروی زیر دست...

    ادامه مطلب
  • کار برای خدا می کرد

  • نیلوبلاگ

    روایتى از شهیدان مدافع حرم محمود مراد اسکندرى و رضا عادلى؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش سوم)، پلاک حسینى" ... شیخ نجار که بودیم توی یک سالن اسکان پیدا کردیم. پنجره ها با پلاستیک پوشیده بودند. زیرزمین هم پنجره داشت ولی، نه پنجره ها و نه درب پوشیده بود و سرما بالا می اومد. درب سالن هم روبه روی درب خروج بود و به همت یکی بچه ...

    ادامه مطلب
  • سالکرد شهید هادی شجاع

  • نیلوبلاگ

    شهید تازه داماد مدافع حرم حاج هادی شجاع که در چنین شب هایی شب داماد کربلا حضرت قاسم بن الحسن (ع) به شهادت رسید شهید مدافع حرم هادی شجاع شهادت: ۶ محرم ۱۳۹۴ @Molazemane_Haram...

    ادامه مطلب
  • امروز دیدم و دیگر تخیل نخواهم کرد

  • نیلوبلاگ

    مجری تلویزیون المنار: همیشه سعی میکردم عاشورا و ماجرای حسین شهید و شمر لعین را تخیل کنم امروز دیدم و دیگر تخیل نخواهم کرد https://t.me/joinchat/AAAAADvEln-YF0bJQ-GHaQ ...

    ادامه مطلب
  • محمودرضا علی تجلایی را برای ما احیا کرد

  • نیلوبلاگ

    حاج بهزاد پروین قدس : محمودرضا علی تجلایی را برای ما احیا کرد، زنده کرد. ما یک شاخصه هایی ،نکته های بارزی در علی (شهید تجلایی) میبینیم که در خودمان نبود ولی واقعا در محمود میدیدیم. احساس میکردم باید فریاد بزنم در فراق ایشان ضجه بزنم یا نهیب بزنم بگویم ای مردم این شهید از شهرو کوچه و محله و مسجد ماست. یقینا عمر ما کفاف نمیکند، ولی آیندگان خواهند گفت که محمودرضا بیضائی ها کی بودند و چطور طلوع کردند و چطور غروب ظاهری که ما میبینیم. با عکسهایش حرف میزند. مثلا در سختیها در آموزش در سرما و گرما بود در جاهایی فریاد میزند جاهایی با فرزندش کوثر بازی می کند یا در جاهایی مثل مُربیِ استادِ تمام عیا...

    ادامه مطلب