داستان یک مدافع حرم ۳

متن مرتبط با «عملیات» در سایت داستان یک مدافع حرم ۳ نوشته شده است

یاد آخرین لبخند رضا تو شب عملیات افتادم

  • نیلوبلاگ

    من و رضا از مشهد باهم آشنا شدیم و تو آموزشی کنار هم بودیم مثل دو تا داداش خبر شهادت رضا رو من به خانوادش دادم رضا بچه هرات بود و لهجه خیلی قشنگی داشت خیلی هم شوخ بود تو آموزشی و حتی منطقه.. تو گوشیش خیلی با هم عکس داشتیم ولی هیچوقت فرصت نشد ازش عکس ها رو بگیرم و گوشیش افتاد دست مسلحین... وای.. بخدا تو خونشون معجزه دیدم وقتی خبر شهادت رو رفتم بدم. وقتی رضا و بقیه بچه های یگان ویژه تو بصرالحریر محاصره شدن و شهید شدن پیکرهای همشون افتاد دست تروریست ها ماهم شرمنده شدیم حدود یه ماه بعد عملیات برگشتم مرخصی و یه شماره از رضا داشتم که مال داداشش بود همیشه این ننگ روپیشونیم هست و هیچوقت خودمو نمی بخشم چون نتونستم برم کمکشون اخه من چندین کیلومتر دورتر از بچهها بودم و خودمون تو محاصره بیسیم هم شارژ ند...

    ادامه مطلب
  • عملیات محرم

  • نیلوبلاگ

    دو سال پیش مثل امروزی ، عشق بازی ها شروع شد عمار میثم حاج سعید قدیر روح الله سید ابراهیم اسماعیل و ... خیلی عشاق دیگه عملیات محرم - ٩٤ ریف جنوبی حلب @jamondegan...

    ادامه مطلب
  • دراوج دشوارترین عملیاتهاهم طمأنینه وآرامش خاصی داشت

  • نیلوبلاگ

    علاقه زیادی به اهل بیت(ع)داشت درهمه کارهایش به ایشان توسل میجست وهمین باعث شده بودثبات روحانی،معنوی وعرفانی زیادی پیداکندکه دراوج دشوارترین عملیاتهاهم طمأنینه وآرامش خاصی داشته باشد. (شهید عماد مغنیه) خادم الشهدا @khadem_shohda...

    ادامه مطلب