داستان یک مدافع حرم ۳

متن مرتبط با «دلنوشته مادر شهدا» در سایت داستان یک مدافع حرم ۳ نوشته شده است

یکی از تفریح های ما حضور در گلزار شهدا بود

  • نیلوبلاگ

    خاطره همسر شهید: یکی از تفریح های ما حضور در گلزار شهدا بود . بین قطعه ها قدم می زد و سن شهدا را نگاه می کرد یک بار بهش گفتم : محمد ما که بمیریم چون من از دختر شهید هستم من را قطعه خانواده شهدا دفن ...

    ادامه مطلب
  • همسران شهدا

  • نیلوبلاگ

    نم باران، عطرِ خاک را بلند کرده بود. با قدمهای آهسته رفت قطعه ۵۳، میعادگاه همیشگیاش. نسیمی ملایم بین سربندها خوش رقصی میکرد. نفس عمیقی کشید. بوی عطر عود و گلاب میآمد. سر مزارِ شهید رسول خلیلی ما...

    ادامه مطلب
  • باقیات الصالحات پدر و مادرش شده و چقدر قشنگ به چیزی که میخواست، رسیده بود

  • نیلوبلاگ

    بخشی از کتاب دلتنگ نباش : روحالله همیشه به زینب میگفت: «بیا برای خودمون   باقیات     الصالحات   جمع کنیم. یه کاری بکنیم که بعد از مرگمون هم اون دنیا به کارمون بیاد.» به حال پدر و مادر امامخمینی غبطه میخو...

    ادامه مطلب
  • مادر «بى محمودرضا» بود

  • نیلوبلاگ

    راوی:احمد رضا بیضایی برادر شهید محمود رضا بیضایی اواخر آذر ١٣٦٠ بود. یادم هست که زن صاحبخانه میگفت: « بچه را آورده اند خانه.» اما درست یادم نیست چه کسى مرا برد طبقه بالا تا بچه را ببینم. وارد اتاق...

    ادامه مطلب
  • یلدای شهدایی

  • نیلوبلاگ

    یلدای و شهدایی و گزارش مراسم یلداے شهدایی و تولد شهداے آذر ماهی بریدن کیک تولد شهید رسول خلیلی توسط پدر شهید @ra_sooll...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته ای ازطرف فاطمه خانم برای بابا رحیم وعموها...

  • نیلوبلاگ

    سلام بابا و رحیم و مهربون امشب شب یلداست بلندترین شب سال پس الان سه سال شبایی که بدون حضورشما سخت صبح شدیلدانبود؟؟ پس اگه امشب طولانی ترازشبهای دیگست سخت ترمیگذره برای و منوابجی حنانه ،ابجی زینب،داداش امیر...

    ادامه مطلب
  • عاقبت رفاقت با شهدا اینگونہ است ...

  • نیلوبلاگ

    عاقبت, رفاقت, با شهدا, اینگونہ, است ... خوش عهد ڪه بودی ؛ همنشین دوست شهیدت خواهی شد شهدا خوب دوستی میڪنند شهید مهدی قره محمدی بر سر مزار دوست شهیدش شهید علی بریهـی شهید قره محمدی سالروز ...

    ادامه مطلب
  • روایت مادر راهِ ناتمامِ «تمامزاده»

  • نیلوبلاگ

    به یاد دومین شهید طلبه مدافع حرم؛ روایت مادر راهِ ناتمامِ «تمامزاده» شهید علی تمام زاده علیآقا فرزند اول من است. من و او با هم بزرگ شدیم. با اینکه ۹فرزند داشتم، ولی در مراسم، راهپیماییها، مسجد و هیأت رفتن و... کم نمیگذاشتم و با هم میرفتیم. ما این راه را دوست داشتیم. گروه جهاد و مقاومت مشرق - شهید حجتالاسلام علی تمامزاده با نام جهادی «ابوهادی» دومین ...

    ادامه مطلب
  • گلزارشهدای تبریز

  • نیلوبلاگ

    اینجا ضاحیه جنوبی بیروت نیست اینجا گلزارشهدای تبریز است پرچم حزب الله بر مزار شهید سیدعبدالصمد امام پناه برافراشته شده است . شهادت:۲۶فروردین۷۵ جنوب لبنان @jamondegan...

    ادامه مطلب
  • مادر شهید جهانی: خودم هم دوست دارم "شهید" شوم

  • نیلوبلاگ

    مادر شهید جهانی: خودم هم دوست دارم "شهید" شوم/ جواد میگفت "باید برویم تا یک آجر از حرم حضرت زینب(س) کم نشود" مادر شهید مدافع حرم با تأکید بر "من امروز خودم هم دوست دارم شهید بشوم چون شهید شدن واقعاً مایه افتخار است"، میگوید: شهید جهانی همواره میگفت "این وظیفه ماست، باید برویم تا یک آجر از حرم حضرت زینب(س) کم نشود". به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس، ش...

    ادامه مطلب
  • یکی از سرودههای شهید ابوعلی برای شهدای مدافع حرم

  • نیلوبلاگ

    برای شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها که خود را به قافلهی عاشورایی امام حسین علیه السلام رساندند: شد بسته راه تابش چشمان دیگری... بر سینه آمده غم هجران دیگری... لبریز گریهایم که از سمت آسمان... نازل شدهست سورهی باران دیگری... رفتی که باز راه نیفتند بی پناه... با دستهای بسته اسیران دیگری... رفتی که چشم دشت نبیند رها شدهست... در دست باد موی پریشان دیگری... سر دادهای که باز نبینی، به روی نی... رفتهست پیش چشم تو قرآن دیگری... میشد هزار بار فدای مسیر دوست... در پیکر تو بود اگر جان دیگری... میخواستی که سر نگذاری به وقت مرگ... جز دامن حسین به دامان دیگری... در امتداد راه شهیدان کربل...ا دارد حسین فاطمه یاران دیگری... یک لحظه هم سلاح تو روی زمین نماند... دارد حرم همیشه نگهبان دیگری... ا...

    ادامه مطلب
  • گفتوگو با پدر و مادر اولین شهید مدافع حرم استان گلستان

  • نیلوبلاگ

    گفتوگو با پدر و مادر اولین شهید مدافع حرم استان گلستان، سیداحسان حاجیحتملو؛ مادر شهید: حالم را پرسید و 2 ساعت بعد شهید شد شهید سیداحسان حاجیحتملو اولین شهید مدافع حرم استان گلستان است. شهید حتملو بهمن سال 1393 در حلب سوریه به شهادت رسید تا توطئههای شوم دشمنان اسلام در نطفه خفه شود. گروه جهاد و مقاومت مشرق - شهید سیداحسان حاجیحتملو اولین شهید مدافع حرم استان گلستان است. شهید حتملو بهمن سال 1393 در حلب سوریه به شهادت رسید تا توطئههای شوم دشمنان اسلام در نطفه خفه شود. چند ماه بعد، فرزند شهید دیده به جهان گشود تا جبهه مقاومت سربازهای شجاع دیگری مثل احسان داشته باشد. پدر و مادر شهید گفتنیهای زیادی از پسرشان دارند. دلتنگ خوبیهای فرزندی هستند که جز احسان و نیکی چیز دیگری از او ندیدند. آنها در گفت...

    ادامه مطلب
  • «شهدا» اول مراقبت از دلشون کردن، بعد «مدافع حرم» شدند

  • نیلوبلاگ

    این «شهدا» اول مراقبت از دلشون کردن، بعد «مدافع حرم» شدند. از «حرم خدا» خوب دفاع کردند که بهشون لیاقت دفاع از «حرم حضرت زینب» رو دادند شهید مدافع حرم مهدى ایمانى @labbaykeyazeinab...

    ادامه مطلب
  • شهدای فتنه ۸۸ از مظلومترین شهدای انقلاب هستند

  • نیلوبلاگ

    شهدای">شهدای فتنه ۸۸ از مظلومترین شهدای انقلاب هستند. شهید سید علیرضا ستاری شهیدی که با میله آهنی سه جای جمجمه اش را شکافتند. @molazemanHaram69 لعنت خدا بر فتنه گران...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته همرزم شهید مرتضی حسین پور شلمانی(قمی)

  • نیلوبلاگ

    u200d u200d u200d u200d شنیدم پسرت هم بدنیا اومده . اسمشو گذاشتن علی همینطوری که خودت دوست داشتی. داداش به تشنگی روزهای آخرت، نفسی بزن برام به لحظه های آخرت به اون یا حسین گفتنات نفسی بزن . واقعا با رفتنت ضربه سختی زدی به همه کجایی داداش که عراق کلا پاکسازی شده چقد بی خوابی کشیدی تو قائم مقامیه چقد تلاش کردی که انتهاری ها دیگه سمت حرم نیان چقد قشنگ بود خسته و کوفته میومدی کنار #حرم یه توسل میکردی و باز میرفتی کجایی داداش که #بوکمال و #دیرالزور آزاد شد. کجایی که وقتی رفتی،حاج قاسم گفت کاش من شهید شده بودمو حسین میموند. با رفتنت خیلی ها ضربه خوردن کجایی که حسابی دلتنگتم من که نه همه کسانی که تو رو میشناختن دلتنگتن کجایی؟ ای کاش میشد کنارتون جون میدادم سختمه بعد شما بین اینهمه دنیا پرست به خو...

    ادامه مطلب
  • شهدای مدافع خیلی مظلوم هستند

  • نیلوبلاگ

    پای صحبتهای همسر شهید مدافع حرم؛ هادی جعفری شهدای مدافع خیلی مظلوم هستند برای سوار کردن ابزار و ادوات جنگی به منطقه رفته بود. اما وقتی که برگشت انگار روحش در جبههها جا مانده بود. اینبار میخواست اسلحه به دست بگیرد و رو در رو با تکفیریها بجنگد. همانها که میخواستند حرمت حریم اهل بیت(ع) را بشکنند. برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) از زندگی آرام و بیدغدغهای که در کنار خانواده داشت دست کشید و عازم جبهه جنگ شد. در این نوشتار پای همسر فداکار شهید هادی جعفری مینشینیم تا از این شهید برایمان بگوید. در ابتدا بفرمائید آشنایی شما با این شهید بزرگوار چگونه رقم خورد؟ پدر من و آقا هادی با هم دوست و همکار بودند. سال 84 هم هر دو همسفر حج شده بودند. وقتی برای استقبال از پدر به فرودگاه رفته بودیم، پدر آقا هادی ...

    ادامه مطلب
  • در بهار آزادی جای شهدا خالی

  • نیلوبلاگ

    پوستر جشن آزادی در شب عید مبعث، به شادباش پیروزی رزمندگان اسلام بر داعش با تصویری از شهید حججی و شهید همدانی در فرهنگسرای انقلاب رونمایی شد....

    ادامه مطلب
  • دلنوشته ای از زبان خواهر یک شهید...

  • نیلوبلاگ

    جانانم آسوده خاطر برو خدا پشتو پناهت صبر میکنم در این رهی که بانویم زینب صبر کرد همچون کوه پشتو پناهت میمامنم و خم به ابرو نخواهم آورد این بزم خواهرانه ام را از عمه جان به ارث برده ام به یاد دارم عمه جان بر رگ های بریده بوسه زد بیاد دارم عمه جان پیکر بیجان را نظاره کرد و به یاد دارم که عمه جان از بالای تل چگونه تاب آورد و درس ایستادگی را بر ما ارزانی داشت.... این ها میراث من هستند و آغشته با گوشت و پوست و خون من شده اند اما... یک جای داستان را نیاموختم چگونه تاب آورم؟!... باشد ، اگر سر برادرم را عمه جان برای خود کنار گذاشته باشد حرفی نیست ، من بر رگ های حنجر بوسه خواهم زد اگر برادرم را اربن اربا کرده باشند حرفی نیست ، اورا در عبای مولایمان خواهم گذاشت اگر سه شعبه به او زده اند ناز نفس ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته همسر شهید مصطفی نبی لو

  • نیلوبلاگ

    بسم الله سلام بر تو ای شهید والامقام... سلام بر تو ای شتافته به عرش الهی... و سلام بر تو ای همسر عزیز تر از جانم... زبان قلم نتواند حال دلم را شرح دهد از فراق و دوری یار ... همان یاری که در چنین شبی با من پیمانی ابدی و آسمانی بست، و چندی نگذشت که خود نیز به اوج آسمان اروج کرد. امشب بیا و دستانم را در دستانت بگیر و مرا این بار تا خانه ی آسمانی خود بالا ببر تا بازهم ببینم آن چشمانی که افق نگاهش روحم را پرواز میداد... در آن روز ها که آماده ی رفتن میشدی حالی داشتی که از آن میترسیدم،حالت برایت بال میساخت و من از پرواز تو در حراس بودم،وتو بی قرار پرواز.... آخرش رزق شهادت را از عمه جان زینب(سلام الله علیها) گرفتی و به آرزوی پروازت رسیدی... گوارای وجودت ، آرام جانم... تو مرا برای زندگیت انتخاب کرد...

    ادامه مطلب
  • رزمنده مدافع حرم رامی نادر به جمع شهدای مدافع حرم پیوست

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهدا و الصدیقین رزمنده مدافع حرم رامی نادر به جمع شهدای مدافع حرم پیوست شهادت ابوکمال @jamondegan...

    ادامه مطلب