داستان یک مدافع حرم ۳

متن مرتبط با «دعایی» در سایت داستان یک مدافع حرم ۳ نوشته شده است

یادی، دعایی..

  • نیلوبلاگ

    از حرم فاصلهاش زیاد است. نیم ساعتی طول کشید تا رسیدم؛ اما حال و هوای حرم را داشت. از بعضی خانههایش صدای اذان قاآنی میآمد و مناجاتهای سحر حرم. اول، محلههای قدیمیترها بود. سالهاست میشناسمشان. درِ خانة هر کدامشان، به اندازة گلوتر کردنی نشستم، سلام و علیکی کردم و راه افتادم. وصف محلة تازه را زیاد شنیده بودم. راستش عجله داشتم زودتر آنجا را ببینم. اوصاف ساکنان محلة جدید را از هر که پرسیدم، گفت:...

    ادامه مطلب