
نـگاهـی به زنـدگـی و خـصوصیات اخلاقی شهیدمدافع حرم «محمدحسین حمزه» امام زمان (عج) جلوتر از مدافعان حرم میجنگد.... دشـمن از هـر طـرف آتش میریخت، صدای محمدحسین یک لحظه هم قطع نمیشد، لحظهای فریاد زد بچهها به خدا امام زمان(عج)،مدافع حرم است و جلوتر از ما دارد دفاع میکند.» محمد حسین حمزه۱۵ اسفند سال ۶۵ در خانواده ای به دنیاآمد که ۲ دایی و یک عمـویش به دسـت...
ادامه مطلب
شهید عبدالرضا مجیرى؛ کار هر هفتهاش بود. نزدیک غروب جمعه که میشد، همه را گوشهای از خانه جمع میکرد و خودش زیارت آلیاسین میخواند؛ میخواست هر هفته در خانهاش برای امام زمان (عج) برنامه داشته باشد....
ادامه مطلب
سالروز تولد شهید سید عبدالصمد امام پناه. منزل پدرى، تبریز. شهید امام پناه در سال ٧٥ همراه جمعى از رزمندگان حزب الله لبنان روى جاده صور-صیدا به شهادت رسید. @to_shahid_nemishavi...
ادامه مطلب
درخانه روضهخوانی بودوذکر مصیبت. عماد همیشه به این روند اعتراض داشت.میگفت نباید تنها با روضه و مصیبت بهیادامام حسین باشیم. بایددلیل قیامش را هم بیان کنیم و ازهمهی ابعادبه زندگی امام حسین بپردازیم....
ادامه مطلب
سربازان کوچک امام زمان عج نازدانه های شهید صحرایی در مراسم شیرخوارگان حسینی @shahidsahrai...
ادامه مطلب
روز شهادت شهید مدافع حرم مرتضى عطایى (ابوعلى) به روایت خاطره اى از شهید مدافع حرم محمد پورهنگ؛ بسم رب الشهداء "روز عرفه" ... روز عرفه بود. [شهید محمد پورهنگ] حس و حال عجیبی داشت. تب کرده بود. تازه از بیمارستان مرخص شده بود اما حالش هنوز مساعد نبود. پزشکان نمىتوانستند علت مسمومیتش را تشخیص بدهند...
ادامه مطلب
ازش پرسیــدن چرا همیشہ دست به سینہ ای؟ گفت : نوڪر امام حسین (ع) باید همیشه دست بہ سینه باشہ... برادرش میگفت: از یڪ ماه 20 روز، روزه بود... شهید عباس آسیمه مدافع حرم جاویدالاثر @Mahdi_yaghi1986 ...
ادامه مطلب
داستان زندگی شهید جواد تیموری شهید مجلس خواب امام زمان عج هروقت شب قدر میشد باید خودشو به مراسم حاج محمود میرسوند میگفت حال خوبی پیدا میکنم همیشه و همه جا با هم میرفتیم دیگران از شباهتمون فک میکردن برادریم دوتا پسر عمو هم سن و سال و هم کلاس و هم دانشگاه و همرزم از حریم مقدس حضرت زینب سلام الله اولی...
ادامه مطلب
مادر بزرگوار شهید ابوالفضل نیکزاد: ابوالفضل به روضه امام حسین(ع) خیلی اهمیت میداد، هر وقت به شهرستان میرفت با دوستانش جمع شده و روضه میگرفتند، همیشه برای روضهخوانی اشتیاق داشت. راهپیمایی اربعین، یکی از مهمترین برنامههای زندگیاش بود و از چند ماه مانده به اربعین تلاش میکرد تا گروهی را برای...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
همسرشهید سید رضا طاهر: آقا رضا عاشق امام خامنه ای بود و از اینکه سرباز آقا بود خوشحال بود. روزهایی که رهبر سخنرانی داشتند شب ، پای تلویزیون مینشست و به صحبت های آقا گوش می داد. نکاتی که رهبر می گفتند در ذهنش نگه می داشت و در جلسات و مراسمات بیان می ک...
ادامه مطلب
بـــسم رَبِّــ الــشُّــهَــدا یادم میادآخرین باری ڪه حاجے داشت میرفت ڪربلا رفتم بهش گفتمحاجی منم همرات بیام گفت؛ چند بار رفتی بسه دیگه ولی گفت چون من امسال اربعین نیستم میخوام عازم سوریه بشم، میرم زیارت و بر می گردم رفت.ولے فڪر ڪنم رفت اجازه گرفت. از آقااباعبدالله الحسین تا پیش خواهرش برود. شاید...
ادامه مطلب
خاطرهاز دوست و همرزم شهید جاویدالاثر مدافع حرم محمد اسدی (غلام عباس) با نام جهادی ذوالفقار تازه از مقر اومده بودیم خط سر اینکه کی نگهبانی بده با یکی از بچه ها جر و بحث کردم حاج محمد اسدی(غلام عباس) که رفته بود دنبال ماشین مهمات سر رسید یادش بخیر با اینکه خیلی شلوغ کرده بودیم و با مواضع دشمن نزدیک 4...
ادامه مطلب
u200d جاویدالاثرامیرعلی محمدیان از کلاس پنجم نماز و روزه هاش رو میگرفت نماز اول وقــت میخوانددروغ و غیبت نمیکرد تا به لحظه شهادتش به کسی بی احترام نکردموقع غذا خوردن اول بسم الله وپایان خدا شکر می کرد. خیلی علاقه خاصی به اهل بیت وامام حسین علیه سلام داشت ماه رمضان به مشهد هرسال می رفت دوسال هم به کربلا رفته بود همه خصوصیاتش بیست بود الان من با خاطر ش زندگی میکنم امیرعلی من در دنیا تک بود تک. به قلم مادر شهید شهادت۲۱دیماه۹۴ @khadem_shohda...
ادامه مطلب
یکبار عکسهایی را که آنجا از دیوار نوشتههای تکفیریها گرفته بود نشانم داد. توی عکسها یک عکس هم از یکی از بچههای خودشان بود که او را در حال نوشتن شعاری به زبان عربی روی دیوار نشان میداد. به این عکس که رسیدیم محمودرضا گفت: این بعد از نوشتن شعار زیرش نوشت «جیش الخمینی فی سوریا»… این را که گفت زد زیر خنده. گفتم به چی میخندی؟ گفت تکفیریها از ما و نام امام خمینی (ره) بشدت میترسند! بعد تعریف کرد که یک روز در یکی از مناطقی که آزاد شده بود، متوجه پیرمردی شدیم که سرگردان به اینطرف و آنطرف میدوید. رفتیم جلو و پرسیدیم چه شده؟ گفت پسرش مجروح در خانه ا...
ادامه مطلب